X
تبلیغات
رایتل
وبلاگ فعالیتهای قرآنی و حدیثی

جشن و شادی

شخصى به حضور على(علیه السلام) رسید و آن حضرت را براى ولیمه ازدواج پسرش دعوت کرد، على (علیه السلام )به او فرمود: چه کسانى را دعوت کرده‌ای؟ او چند نفر از اعیان و اشراف را نام برد، حضرت فرمود: چرا فقرا و مستمندان را دعوت نکرده اى؟ او عرض کرد: امشب شما و اینان که نامشان را بردم دعوت دارید، فردا شب فقرا را دعوت می‌کنم. امام (علیه السلام ) فرمود: فردا شب هم من با فقرا مى آیم. او عرض کرد: من فقیرى را نمی‌شناسم تا او را دعوت کنم. حضرت فرمود: من مى شناسم ، فردا شب با جمعى از فقرا به خانه تو مى آییم. شب موعود فرا رسید، حضرت على(علیه السلام) همراه 50 نفر از فقرا و ضعفا که شام نداشتند به مهمانى و مجلس ولیمه تشریف برد.[1]
***
حاج آقای قرائتی: براى جشن دامادى ام اطرافیان گفتند: براى تزئین مجلس عروسى، از تجّار فرش، مقدارى فرش درخواست کنیم تا آنها را در مجلس جشن که آن زمان رسم بود، آویزان کنیم. اوّل تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم، امّا بعد به خود گفتم: چرا براى چند ساعت جشن، سَرم را پیش این و آن خَم کنم، مگر جشن بدون آویز کردن قالى نمى شود؟ خلاصه این کار را نکردم و هیچ اتفاقى هم نیفتاد .[2] منبع انجمن گفتگوی دینی

پی نوشت :
1.آیین شوخی و قوانین خوشی، محمدعلی قدیری و محمدحسین قدیری، به نقل از عباس عزیزی، على علیه السلام و محرومان، کتابخانه سایت گفتگوی دینی.
2. خاطرات حجت الاسلام قرائتى،ج 1،ص35.






تاریخ : پنج‌شنبه 24 مهر 1393 | 01:49 | چاپ | نویسنده: روح الله گودرزی | نظرات (0) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.